X
تبلیغات
رایتل
خانه | | پست الکترونیک
قلم دارم اما جان ندارم
 
می گویی بنویس!!!!می گویی چرا قلمت را زمین گذاشته ای!!؟  
عزیزم قلم هست،انگیزه نیست،قلم هست آزادی نیست.قلم هست،عشق نیست...اینجا از ما متنفرند.اینجا ما را نمی خواهند.اینجا سرزمین ضحاک است.اینجا زیبایی ها را دوست ندارندواینجا زیباها را می کشند.اینجا زیبایها را در بند می کنند...عزیزم قلم هست جان نوشتن نیست.قلم هست ولی درد زیاد است آنقدر که سنگینی آن نه تنها بر قلبم که بر جسم هم تاثیر گذاشته است. 
قلم هست اما غم بیشتر است.قلم هست ولی عشق نیست،درد است.قلم دارم  اما جانی برای در دست گرفتن ان ندارم.اینجا درد است ،اینجا غم است، عشق را در بند کرده اند..اینجا سرزمین مادریم است،اما نمی دانم چرا ما اینجا خیلی غریبیم....دلم خیلی گرفته ...چقدر فریاد بزنیم که ما هنوز زنده ایم..چقدر بگوییم که ما هستیم..چقدر بگوییم که ما عشق می خواهیم..چقدر بگوییم که ما آزادی می خواهیم..چقدر فریادبزنیم که ما هوا برای نفس کشیدن می خواهیم..اینجا بوی توطئه می آید..اینجا خیلی غریبیم اینگار که اینجا سرزمین مادری نیست..اینجا از هر غربتی،غربت تر است...ما خیلی غریبیم..اینجا زیباها را می کشند....اینجا قلم داریم ولی جان در دست گرفتن نداریم ......
|+| نوشته شده توسط آمیکا در چهارشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1389 و ساعت 01:04 | نظرات (9)
Powered By BlogSky - Designing & Supporting Tools By WebGozar